ژرژ روئو و فوویسم – قسمت اول

ژرژ روئو و فوویسم

 

Les fauves واژه فرانسوی به معنی رنگ زرد متمایل به قرمز و اشاره به پستانداران بزرگ وحشی گربه‌سان نیز دارد، که معنی دوم آن شامل نقاشان متعلق به جریانی با همین نام نیز می‌شود.

پایه های اصلی فوویسم[1] توسط هنری ماتیس[2]، آندره درن[3] و موریس ولامینک[4] بنا شد، هر سه تن در کارگاه گوستاو مورو[5] به اندیشه های جدیدی در رابطه با هنرشان دست یافتند و از ماتیس به عنوان رهبر غیر رسمی آن یاد  می شود. شاید بتوان محرک اولیه فووییسم را چند نمایشگاه بزرگ از آثار نقاشان دانست: نمایشگاه آثار پل سزان[6] در نگارخانه ولار[7] در سال 1899 و یادواره ونسان ون گوک[8] در نگارخانه برنهایم ژن[9] سال 1901 و نمایشگاه آثار پل گوگن[10] درسالن پاییزی[11] سال 1903.

نام فوویسم را لویی وسل[12]، روزنامه نگار و منتقد در سال 1905 درسالن پاییز که تالار ویژه ای برای نقاشی های ماتیس، ولامینک و درن و ژرژ روئو[13] درنظر گرفته بود، گذاشت. این اظهارنظر چه در سالن پاییز چه در سالن مستقل ها در سال 1906 عنوان فووها را به اعضای گروه نسبت داد. در این نمایشگاه تندیس یک کودک به شیوه رنسانس پیشین در کنار دیگر تابلوهای نقاشان قرار گرفته بود و لویی وسل با خشم و تحقیر این جمله را نوشت:” دوناتلو درمیان وحوش[14]

ساخت و ترکیب رنگ برای آنها اهمیت یافت. از سه بعدنمایی و تاریک – روشن کار پرهیز می کردند و اعتقاد داشتتند نور و برجسته نمایی به واسطه رنگ بیان شود. پیام عمده نقاشی در هماهنگی  و ترکیب رنگی مستتر شد.

اعتقاد رهبر این گروه -ماتیس- آن بود که در طبیعت هیچ چیز ثابت نمی ماند پس موضوعات مختلف، احساس های متفاوت ایجاد می کند و نقاشی آزاد است این  احساسات را باهم ترکیب کند. موضوع نقاشی ها به سمت طبیعت بیجان، چشم انداز طبیعی، تک چهره، صحنه های خیابانی کشیده شد.

رنگ های فووها شدید و رها، غلیظ، درخشان و تندتر از رنگ های علمی نئوامپرسیونیستها[15] و رنگ غیر توصیفی گوگن و ون گوک بود. شکلهای کژنما، خطهای مرزی به شدت تحریف شده، وارد آثار آنها شد. فووها لوله رنگ را همچون لوله دینامیت می دانستند که می توانند طبیعت را منفجر کنند و از درون آتش نقاشی خود را از ذهن بسازند و اشیای موجود در طبیعت را توصیف و بر موضوع رمانتیک یا راز آمیز تاکید نکنند بلکه بوسیله رنگ، مادیت چیزها را ستردند. مرزهای رنگ جای خطهای مرزی اشیا را در معماری نقاشی گرفت. فووها رنگ را به عنوان عنصری بیانی و ساختاری بکاربردند. به  همین علت شاید بتوان آن را جدا از امپرسیونیسم و در واقع نوعی اکسپرسیونیسم نامید. گرچه شاید این عنوان نادرست باشد، با این حال  نکته مهم رعایت نظم است. ویرانی شی دوشادوش آفرینشِ نظمِ شکل، پیش می رود. آنها موضوع را مهم می دانستند ولی نه برای دستیابی به شباهت، بلکه به خاطر انگیزه تصویری و شاعرانه.

جز این چندان برنامه مشخصی نداشتند، اگرچه فوویسم نخستین جنبش مهم در نقاشی سده بیستم به شمار می آید، اما بیش از چندسال دوام نیاورد.

اوج این جنبش بین سال های 1904 تا 1907 بود. دو سه سال بعد از شروع آن هریک از نقاشان این گروه به کاوش در مسیرهای دیگر پرداختند و در سال 1908 عمر فوویسم به عنوان یک جنبش به پایان رسید و عملا هیچ نظریه تازه ای را وارد نقاشی سده بیستم نکردند، درعین حال این جریان موجب شهرت هنرمندانی شد که بهترین آثار خود را در دوران عضویتشان دراین جنبش آفریدند.

نقاش فوویستی که بعد از اتمام عمر این جنبش به موضوعات اکسپرسیونیستی توجه کرد و دیگر در ردیف فوویستها جای نمیگرفت، ژرژ روئو بزرگترین یا بدرستی برجسته ترین نقاش مذهبی قرن بیستم است. نقاشی های او نه از تجربه زیبایی شناختی بلکه از تجربه انسانی ناشی می شدند. ارتباط روئو با فووها مربوط به سه تابلو تیره و تلخی است که درسال 1905 درسالن پاییزی از چهره های فاحشه ها و دلقکان به نمایش گذاشت، هرچند عملا نقاشی های او در تالار مخصوص فووها نشان داده نشدند.

[1] Fauvism

[2] Henri Matisse (1869-1954)

[3] Andre Derain (1880-1954)

[4] Maurice de Vlaminck (1876-1958)

[5] Gustave Moreau (1826-1898)

[6] Paul Cezanne (1839-1906)

[7] Vollard Gallery

[8] Vincent van Gogh (1853-1890)

[9] Bernheim Jeune gallery

[10] Paul Gauguin (1848-1903)

[11] Salon d’Automne

[12] Louis Vauxcelles (1870-1943)

[13] Georges Roualt

[14] Donatello au milieu des fauves

[15] Neo-Impressionism


منابع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *